کد خبر : 28071
تاریخ انتشار : یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۸ - ۱۲:۵۹
بازدید : 4

جامعه موعود در عصر ظهور / مفهوم انتظار و وظایف منتظرین در عصر غیبت

به گزارش سپهر نیوز. سپهر قم به نقل از سرویس اندیشه دینی پایگاه ۵۹۸، متن زیر گفتگوی جناب حجت الاسلام و المسلمین میرباقری در برنامه سمت خدا می باشد. بحث این جلسه پیرامون نیمه شعبان و مساله انتظار و جامعه موعود بعد از ظهور است. همه انبیاء و اولیای خدا و وجود مقدس نبی اکرم

به گزارش سپهر نیوز. سپهر قم به نقل از سرویس اندیشه دینی پایگاه ۵۹۸، متن زیر گفتگوی جناب حجت الاسلام و المسلمین میرباقری در برنامه سمت خدا می باشد. بحث این جلسه پیرامون نیمه شعبان و مساله انتظار و جامعه موعود بعد از ظهور است. همه انبیاء و اولیای خدا و وجود مقدس نبی اکرم در طول تاریخ از منتظرین این واقعه هستند. انتظار یک مکتب هست. در تحلیل این مکتب باید گفت که یک رویکرد به زندگی است که همه زندگی فردی و اجتماعی انسان را تحت تأثیر قرار می دهد امام عصر همان کلمه غیب الهی و آن حجت غیب الهی هست که با آن حجت تمام حقایق تمام می شود و کار به نتیجه می رسد و حجت بر تمام تاریخ تمام می شود. عصر ظهور یک حقیقت فرا تمدنی است و در مقیاس تمدن هم نمی گنجد. انتظار ما به معنی یک اقدام فردی و اجتماعی است و ما در مرحله ای از سازندگی هستیم، که باید به سمت ایجاد یک تمدن اسلامی حرکت کنیم…

سوال: این ایام مزین و منور به نام و یاد حضرت ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) است، و مشتاق هستیم که بحثی را با محوریت امام زمان از زبان شما بشنویم. و ان شاء الله قدری مفهوم انتظار را بررسی کنیم و چشم اندازی را از عصر ظهور برای ما ترسیم شود.

جواب: بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمدٍ و آله الطاهرین. اللّهمّ کن لولیک الحجه بن الحسن صلواتک علی و علی آبائه، فی هذه السّاعه و فی کلّ ساعه، ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا، حتّى تسکنه أرضک طوعا، و تمتّعه فیها طویلا و هب لنا رأفته و رحمته و دعائه و خیره ما ننال به سعه من رحمتک و فوزا عندک. یکی از نکات مهمی که در خصوص وجود مقدس امام زمان(ارواحنا فداه) باید مورد توجه قرار بگیرد، ترسیم آن جامعه موعودی است که ما در انتظار آن نشسته ایم. نه ما، بلکه همه انبیاء و اولیای خدا و وجود مقدس نبی اکرم در طول تاریخ از منتظرین این واقعه هستند که این موضوع در قرآن چنین آمده که «فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرینَ»(اعراف/۷۱). باید ترسیمی از آن واقعیتی که می خواهد اتفاق بیافتد بشود، تا با این جامعه های آرمانی که به ویژه بعد از رنسانس در غرب مطرح شد و جامعه های موعودی را که وعده می دادند، اشتباه نشود. افق جامعه حضرت هیچ ربطی به آن جامعه ها ندارد؛ یعنی جامعه موعود ما کلبه الکترونیکی تافلر و کمونیست و امثال اینها نیست. آنچه ما دنبال می کنیم عدالت سوسیالیستی و عدالت مکتب رفاه نیست؛ اینها چنگی به دل اهل دنیا می زند ولی اهل ایمان، آنهایی که با غیب مأنوس هستند «یؤْمِنُونَ بِالْغَیب »(بقره/۳) به این چیزها سرخوش نیستند که حالا به آنها بگویند: یک کلبه الکترونیکی درست می شود و آنجا می نشینید و همه امکانات شما از طریق یک شبکه الکترونیکی برای شما فراهم می شود، این برای مؤمنین و آنهایی که «یؤْمِنُونَ بِالْغَیب » اولین صفتشان است و آنهایی که قرآن هادی آنهاست، چنگی به دل نمی زند؛ چون خیلی وقت ها ترسیمی می شود که به نظر می آید [جامعه موعود] این جامعه مدرن است ولی با اخلاق اسلامی ترکیب شده است؛ در حالی که اصلاً این حرف ها نیست. این نکته اول است.

نکته دوم هم اینکه باید نگاهی از منظر اجتماعی به انتظار داشته باشیم که مفهوم انتظار چیست. انتظار یک مکتب هست. در تحلیل این مکتب باید گفت که یک رویکرد به زندگی است که همه زندگی فردی و اجتماعی انسان را تحت تأثیر قرار می دهد و یک عملی در عرض بقیه اعمال نیست؛ بلکه عملی شامل یک رویکرد فراگیر است که همه زندگی را تحت تأثیر قرار می دهد و باید دید در این دوران، ما باید چگونه اقدام کنیم که این حجابی که در مقابل عصر ظهور است، رفع شود. ما اگر حجاب دوران خودمان را به خوبی نشناسیم، اقدامات لازم را هم نمیتوانیم انجام دهیم. به عقیده من بزرگترین حجاب معاصر ما، حجاب مدرنیته است که حجاب ظهور ولایت حق است.

یک نکته مهم این است که آن غیبتی که اتفاق افتاده چیست؟ عرض شد که ما حداقل سه غیبت برای امام داریم؛ یک غیبت که جسم امام از ما پنهان شده است و این امتحان سنگینی برای دوستان حضرت است که حکمتی هم داشته است. غیبت دوم که از آن مهمتر است این است که حقیقت ولایت امام در پرده حجاب رفته است. گاهی در قرآن از آن تعبیر شده است به «وَ الَّیلِ إِذَا یغْشىَ ، وَ النهََّارِ إِذَا تجََلىَ» (لیل/۱) یک خورشیدی باید می تابیده و جهان هستی را روشن می کرده اما یک غشاء و شب تاریکی در این ولایت، حجاب انداخته است. این غیبتی است که از زمان حضرت امیر هم به نقطه غلبه خودش رسیده است.

یک غیبت خاصی هم به تعبیر قرآن در باب امام عصر(عجل اله تعالی فرجه) است که امام عصر همان کلمه غیب الهی و آن حجت غیب الهی هست که با آن حجت تمام حقایق تمام می شود و کار به نتیجه می رسد و حجت بر تمام تاریخ تمام می شود. حضرت به تعبیر قرآن کلمه غیب هستند. این آیه قرآن را مکرر خوانده ایم که قرآن از همان آغاز سوره بقره وقتی مردم را سه دسته می کند، می فرماید: قرآن هدایت برای متقین است و هدایت خاص قرآن، متقین را فرا می گیرد «هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ، الَّذِینَ یؤْمِنُونَ بِالْغَیب »(بقره/۲) اولین صفت متقین و آنهایی که اهل تقوا هستند، این است که ایمان به غیب دارند که این غیب به حضرت حق و به قیامت تفسیر شده است.

روایتی در کتاب کمال الدین مرحوم صدوق هست که در آنجا معصوم، غیب را معنا کردند و فرمود: مقصود از غیب اینجا حجت غایب است. بعد استشهادی به این آیه قرآن دارند که در سوره مبارکه یونس هست که خدای متعال از قول کفار نقل می کند: «وَ یقُولُونَ لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیهِ آیهٌ مِنْ رَبِّه »(یونس/۲۰) شما اگر پیغمبر هستید، چرا یک آیه و نشانه و حجتی بر نبوت خودتان برای شما نازل نشده است که یا می خواهند قرآن را کوچک بشمارند یا درکی از قرآن ندارند، می گویند: انبیاء که می آمدند آیاتی با آنها می آمده است، نشانه ها و معجزه ای می آمده است، عصا و ید بیضا بوده است، زنده کردن مرده ها و امثال اینها بوده است؛ چرا شما با خودتان آیه ای نیاورده اید؟ قرآن می فرماید: «فَقُلْ إِنَّمَا الْغَیبُ لِلَّهِ فَانْتَظِرُوا»(یونس/۲۰) غیب از آن خداست. در ذیل این روایت به همین استشهاد شده است. خدای متعال آیه را به غیب تفسیر کرده است. آن آیه و نشانه ای که آنها می خواستند، یک امر غیبی است. به آنها بفرمایند: «فَقُلْ إِنَّمَا الْغَیبُ لِلَّهِ» غیب در اختیار خدای متعال است. البته خدای متعال همان آیه غیبی و حجت و آن چیزی که آیه است و کار را تمام می کند، به من هم عطا کرده است و من در انتظار ظهور آن آیه غیبی هستم. «فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرینَ»(یونس/۲۰) حضرت [ولیعصر عجل الله تعالی فرجه] آن آیه غیبی و حجت غیبی است که خدای متعال به جای ید بیضا و عصا که در دست حضرت موسی بود، به تعبیر نارسای من در آستین نبی اکرم قرار داده است. این آیه وقتی ظاهر شد، حقیقت غیب در عالم آشکار می شود. پس اینها غیب هستند.

اگر بخواهیم با تعابیر دیگر از قرآن دنبال کنیم، خود قرآن نور است «کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ»(ابراهیم/۱) این نور بر قلب نبی اکرم ظاهر شده و حضرت این نور را در قلوب و قوای انسان ها ساری می کنند و عالم انسانی را نورانی می کنند؛ ولی قرآن در حجاب رفته است. فعلاً همینطور که امام در حجاب است، قرآن هم در یک احتجابی قرار گرفته است.

نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آن خورشیدی هستند که به تعبیر قرآن «وَ الشَّمْس» هستند. همه کائنات با نور ایشان روشن می شود. خورشید یک مثل است؛ حتی نه این خورشید، همه خورشیدهای کیهان و کهکشان هایی که ما می شناسیم این یک مثل بیشتر نیست. خورشیدهای نظام کیهانی ما یک مثل هستند. حضرت خورشید حقیقی است که عوالم را روشن می کند. این خورشید یک پرتویی دارد. «وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها» پرتوی آن دین حضرت است. این دین در احتجاب است. لذا در دوره ظهور دعایی که ما می کنیم «وَ أَظْهِرْ بِهِ دِینَ نَبِیک »(۱) دینی که در پرده رفته است، به واسطه امام زمان به ظهور می رسد. دینی که سرچشمه حیات است. «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یحْییکُمْ»(انفال/۲۴) همه دعوت حضرت حیات بخش است. تنزل ولایت خودشان است و این حقیقت در احتجاب رفته است.

به تعبیر قرآن کلمه «ماء» و کلمه «روح» که سرچشمه حیات است در احتجاب رفته است. «قُلْ أَرَأَیتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یأْتیکُمْ بِماءٍ مَعینٍ»(ملک/۳۰) اگر آب شما صبح کرد در حالی که در اعماق زمین فرو رفته است، چه کسی به شما آب گوارا عطا می کند؟ روایت می فرماید: «أَصْبَحَ إِمَامُکُمْ غَائِبا»(۲) پس غیبت از نظر قرآن یعنی در حجاب رفتن حقیقت حیات طیبه که مبدأ حیات انسانی است. ظهور یعنی ظهور کلمه غیب الهی. در قرآن آمده است: «وَ تَمَّتْ کَلِمَهُ رَبِّکَ صِدْقاً وَ عَدْلا»(انعام/۱۱۵) ما خیال می کنیم عدل چیزی است که به دست ما امکان تحققش هست. عدل باید از عالم بالا نازل شود.

یک قاعده کلی این است که همه حقایق و کمالات از عالم الهی تنزل پیدا می کند و از درون ماده و عالم ما نمی جوشد. از عالم بالا تنزل پیدا می کند. واسطه این تنزل آن کلمه تامه الهی است. ظهور یعنی کلمه نور در عالم ظاهر می شود که امام زمان هستند؛ کلمه حیات ظاهر می شود که امام زمان هستند؛ کلمه «روح» و کلمه «ماء» یعنی مبدأ حیات و نیز کلمه عدل که امام هستند در عالم ظاهر می شود؛ عدالت اینطور محقق می شود. اینکه خیال کنیم ما آدم ها عدالت را محقق می کنیم، شدنی نیست. از عالم بالا است.

باید توجه داشته باشیم که ما آن جامعه آرمانی را نمی سازیم؛ نه اینکه نقشی نداریم، بلکه خدای متعال است که می سازد؛ چیزی که صنع خداست، همه ما در آنجا گم هستیم و خدای متعال به دست ولی خودش می سازد. فعل، فعل خداست. کما اینکه دست نبی اکرم دست خداست «وَ ما رَمَیتَ إِذْ رَمَیتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ رَمى»(انفال/۱۷) دست امام زمان هم دست خداست. «وَ امْلَأْ بِهِ الْأَرْضَ عَدْلًا»(۳) حضرت حق، زمین را به دست امام زمان پر از عدل می کند «وَ أَظْهِرْ بِهِ دِینَ نَبِیکَ» و خدای متعال است که دین را ظاهر می کند و آن کسی که ظهور به دست او محقق می شود، خود حضرت حق است. وقتی فعل در این مقام است ما نباید خودمان را محور بدانیم. این تفسیر غلطی که می گوید: انسان ها خودشان رشد پیدا می کنند، به نقطه ای می رسند که مکتفی به عقل می شوند. عقلشان کفایت می کند. خودشان جامعه آرمانی می سازند، این یک تلقی مادی است. ما منکر بلوغ بشر نیستیم؛ ولی همه اینها در سایه فیض از عالم بالا است، که امام سرچشمه فیض هستند، کلمه الهی در عالم ظاهر می شود و امام کلمه تامه است، «وَ أَظْهِرْ کَلِمَتَکَ التَّامَّهَ وَ مُغَیبَکَ فِی أَرْضِکَ»(۴) این کلمه تامه، کلمه روح، حیات، عدالت، وقتی ظهور پیدا کرد، همه چیز در عالم ظاهر می شود. پس عدالت تجلی و تنزل خود امام است و امام کلمه عدل است «وَ تَمَّتْ کَلِمَهُ رَبِّکَ صِدْقاً وَ عَدْلا» این آیه به امام تفسیر شده است. امام کلمه حیات و امام سرچشمه نور هستند.

پس انتظار ما یک چنین انتظاری است که درهایی از غیب گشوده شود و آن کلمه غیب الهی که تعبیر قرآن از آن به «یؤْمِنُونَ بِالْغَیب » است در عالم ظاهر شود، وقتی کلمه تامه ظاهر شد، شئونی از آن ظاهر می شود که یکی از آنها عدالت است، امنیت، کرامت انسان و آزادی همه در سایه امام محقق می شوند و در پرتو غیر امام هم شدنی نیست. اینکه بعد از رنسانس آمدند وعده جامعه موعود را دادند، که در آن کرامت انسان، عدالت، امنیت محقق می شود، بعد به یک نقطه ای رسیدند که انکارش می کنند، ناشی از این است که می خواستند از بیراهه بروند. می خواستند مستغنی باشند، با زمینی کردن زندگی بشر، او را به جامعه موعود بشری برسانند.

با یکی از فیلسوفان معاصر غرب مصاحبه ای کردند، که این جامعه موعود شما چیست؟ گفت: همین جامعه آمریکا است. خبرنگار سؤال می کند، می گوید: در هر شصت ثانیه یک قتل در آمریکا اتفاق می افتد، در هر نود ثانیه یک تجاوز جنسی اتفاق می افتد، عمده سرمایه و درآمد آمریکا از فروش مواد مخدر و سلاح های غیر مجاز و غیرمتعارف هست، چطور می گویید این جامعه موعود است؟ زندان گوآنتانامو، کشتار جمعی ملت ها و جنگ های فرقه ای که در جهان راه می اندازند هم اضافه بر آن هست. او جواب می دهد: اصل جامعه آرمانی یک فریب بیشتر نبوده است. بخاطر اینکه می خواستند از بیراهه بروند، رفتند و دیدند خبری نیست. متأسفانه بعضی از روشنفکران ما که شاگردی ایشان را هم کردند، همین حرف ها را با یک ادبیات دیگری می گویند که لازمه بشری بودن همین ها است و در انتظار جامعه ای که در آن یک تحولی اتفاق بیافتد، نباید بود. می خواستند جامعه ای را خودشان، مستغنی از انبیا و اولیای الهی بسازند، رفتند و به بن بست هایی برخورد کردند؛ خیال می کردند می توانند جهان را مهندسی کنند، اما دیدند خیر، ما اینقدر اندازه نداریم که جهان را مهندسی کنیم و هرچه باشد، مشیت الهی خود ما را هم مهندسی خواهد کرد. یعنی در چیزی که خودشان درست کرده بودند گرفتار شدند و بعد همه چیز را انکار کردند.

آن جامعه موعود از نظر قرآن چنین چیزی است. لذا تعبیر قرآن راجع به ظهور این است «وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها»(زمر/۶۹) زمین با نور رب روشن می شود؛ «اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یحْی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها»(حدید/۱۷) دست حضرت حق حیات جدیدی را در عالم می دمد و حضرت حق نور خودش را تمام می کند؛ «یریدُونَ لِیطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ»(صف/۸) پس نکته اول در رابطه با بحث ظهور این است که جامعه آرمانی ما و جامعه های موعودی که ما بخواهیم با دست خودمان بسازیم و فقط ما باشیم نیست؛ بلکه جامعه ای است که به دست حضرت حق و به واسطه خلیفه اش و حضرت بقیه الله که باقیمانده سلسله انبیاء و اوصیا است و ختم انبیا و اوصیاء است، محقق می شود.

تعبیر بنده این است که اصلاً این یک حقیقت فرا تمدنی است و در مقیاس تمدن هم نمی گنجد. کما اینکه ما نمی توانیم بهشت و واقعه ای که در آن عالم اتفاق می افتد، در مقیاس تمدنی تحلیل کنیم که بشر یک تمدنی می سازد، بهشت می شود. یک حقیقت فرا تمدنی است که از عالم بالا می آید و عدل و حیات و رزق واسع و حلال نازل می شود «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ»(اعراف/۹۶) اصلاً جهان دیگری می شود، عقول کامل می شود، ولایت روی زمین آشکار می شود، حتی حیات حیوانات متفاوت می شود، وحوش کنار هم زندگی می کنند، با همدیگر کاری ندارند.

نکته دوم این است که حجاب این ولایت، اراده های انسانی و اراده های ظلمانی است و همان است که در قرآن از آن تعبیر شده است به «وَ الَّذینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمات »(بقره/۲۵۷) دستگاه اولیای طاغوت و دستگاه ظلمات است و عده ای که کافر هستند در زیر چتر آن دستگاه هستند و مؤمنین هم قبل از ظهور در حجاب او هستند، گرچه آن دستگاه را نپذیرفتند؛ ولی بالاخره این حجاب هست. لذا در روایات آمده که حضرت بر مؤمنین می تابد، مثل خورشید پشت پرده است، حضرت حقیقتاً خورشید هستند و این تشبیه نیست، حقیقتاً شمس عالم هستند و می تابند و کار خودشان را هم می کنند. بنابراین حجاب این غیبت هم اراده های انسانی است که این اراده ها بر محور اراده های ظلمانی جمع می شوند و اراده های ظلمانی در ارواح، افکار و اعمال انسان ها جاری می شوند و به یک تمدن ظلمانی تبدیل می شوند.

سوال: اینکه شما اشاره کردید، حجاب مدرنیته است، منظور ساختمان ها و تکنولوژی نیست؟

جواب: آنها حجاب تبعی هستند، اصل حجاب اراده های انسانی است که به اینها یک شکلی داده است؛ یعنی تمدن، تجسد روح انسان ها و تجسد تقاضا و آرزوهای انسانی و تجسد روح ولات است. اولیای طاغوت وقتی روحشان متجسد می شود در اراده هایی که دور خودشان جمع کردند، این اراده های انسانی افکار و صنعت و تکنولوژی درست می کنند و تصرفی در طبیعت می کنند که خدای متعال هم بنا ندارد در این دنیا آنها را امداد نکند؛ لذا تمدن ظلمانی پیدا می شود. حقیقت ظلمات برای طبیعت نیست؛ بلکه برای آن اراده های ظلمانی است که جاری شده و قرآن گاهی تعبیر می کند به «ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیدِی النَّاس»(روم/۴۱) یعنی مکتسبات ما زمین و دریا را آلوده می کند. بنابراین حجاب ها، حجاب اولیای طاغوت هستند، حجاب امتی هستند که از اولیای طاغوت شکل می گیرند، این حجاب ظلمانی تبدیل به یک مدنیت و سبک زندگی هم می شود که الگوی خوراک و پوشاک و مسکن و الگوی توسعه هم در این پیدا می شود.

اصل آن اراده های ظلمانی است که دنبال اعلام استغنا از حضرت حق و استکبار در مقابل حضرت حق هستند. بعد از رنسانس با صدای بلند این حرف ها را اعلام کردند. ممکن است الان یک مقدار صداهایشان را کم کرده باشند آن هم به خاطر ظهور مجدد دین و معنویت و برای اینکه ملت ها را از دست ندهند؛ همان هایی که به طبل جدایی دین و علم می کوبیدند، الآن برای اثبات هماهنگی دین و علم همایش های بین المللی می گیرند، چون مسأله وارونه می شود. نقطه مشروعیت آنها در جهان که علوم سکولار است از منظر دین مورد هجوم قرار می گیرد، حالا آمدند معکوس کردند. همایش های مختلفی هم گرفتند که اثبات کنند دین و علم هماهنگ هستند؛ البته دین حق و نورانی با علم نورانی هماهنگ است نه با جهل اولیای طاغوت و ابزار ظلمانی آنها و خلاصه اینکه ما با علم مخالف نیستیم، با انقلاب علمی غرب مخالف هستیم. با تکنولوژی مخالف نیستیم، با فرآیند صنعتی شدن جامعه که یک فرآیند سکولاریزاسیون هست و با عرفی کردن و زمینی کردن و بی دین کردن ملت ها مخالف هستیم.

حجاب عصر ظهور هم اراده های ظلمانی است که دور هم جمع می شوند و یک اراده واسعی پیدا می کنند و خدای متعال هم امدادشان می کند و تصرف می کنند و جامعه و مدنیتی می سازند و تمدنی به وجود می آید و این حجاب بوده است که این قدم دوم است. حال ما هستیم و حقیقتی که مورد انتظار ما است و عالم در باطن آن آرام آرام به سمت آن عصر در حرکت است و در پوشش یک حجاب ظاهری است؛ خورشید هست و کار خودش را می کند؛ جهان را پیش می برد، رویش ها در عالم هست ولی در ذیل یک حجابی که در قرآن هم آمده است «وَ اللَّیلِ إِذا یغْشى »(لیل/۱) یا به تعبیر دیگر «وَ اللَّیلِ إِذا یسْرِ»(فجر/۴) شبی که در حال رفتن است. آنچه می ماند «وَ الْفَجْرِ وَ لَیالٍ عَشْرٍ وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ وَ الَّیلِ إِذَا یسْرِ» و امام آن لیله القدری است که با این مطلع فجر تا ظهور هست و در عالم دوام دارد و محیط ولایت امام همیشه محیط سلام است.

انتظار چیست؟ اولاً انتظاری که افضل الاعمال است، برای یک عمل نیست؛ بلکه یک رویکرد به زندگی است. رویکردی است که همه زندگی را تحت پوشش قرار می دهد. ثانیاً رویکرد فردی نیست، جامعه مؤمنین و امم انبیاء همه منتظر بودند و حرکت آنها یک حرکت ذیل انتزاع بوده است و همچنین یک دستور ساده نیست، یک مکتب است که این مکتب ارکانی دارد. گاهی بعضی این تلقی را داشتند که انتظار یک مکتب اهتراز است؛ اهتراز یعنی انسان مراقب باشد، اگر یک دوره ای ولایت اولیای طاغوت است و بنی عباس و بنی امیه حکومت می کنند، لااقل آنها را نپذیرد و مشارکت نکند. یکی از ارکان انتظار این است که انسان در پیشرفت تمدن مادی اولیای طاغوت مشارکت نکند و تبری داشته باشد؛ اهتراز یعنی دوری گزیدن از آلودگی ها، مشارکت با آنها و به رسمیت شناختن آنها که تعبیر دینی آن تبری است. یکی از ارکان انتظار تبری از این حجاب و ولایت اولیای طاغوت و این تمدن است؛ این تبری هم یک تبری فراگیر است؛ باید تبری در نیت باشد که مهم ترین نهی از منکر هم نهی از منکر قلبی است؛ یعنی انسان با قلب خودش منکر را نپذیرد؛ اگر ولایت اولیای طاغوت و تمدن و جامعه ای که درست می کنند، سراسر به سمت ظلمانی تر شدن و منکر حقیقی است، لااقل انسان با این منکر باید صف بندی کند و او را حمایت و تقویت نکند؛ جاهایی حاشیه نشینی کند و سعی کند کنار بگیرد اما این تنهایی کافی نیست.

رکن دوم آن رکن درگیری و مبارزه همه جانبه است. ما با این دستگاه اولیای طاغوت که دنبال ایجاد یک حرکت فراگیر و یک ظلمت فراگیر در جهان هستند، باید دائماً یک دست و پنجه همه جانبه نرم کنیم؛ یعنی ما در یک مبارزه همه جانبه هستیم و بخواهیم و نخواهیم این مبارزه هست. بنابراین رکن دوم، یک مبارزه همه جانبه و سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، اخلاقی، اعتقادی و رفتاری است؛ یعنی ما در اخلاق و اعتقاد و رفتارمان، سبک زندگی و نظام سیاسی مان، نظامی فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی مان دائماً درگیر هستیم. آنها می خواهند ما را تسخیر کنند و ما هم باید سعی کنیم که عرصه ها را به نفع اسلام و این جبهه حق بگشاییم؛ ولی منحصر در این نیست. در این بین، بعضی تعبیر کردند که انتظار مکتب اهتراز نیست؛ بلکه حاشیه نشینی و مکتب اعتراض است. خیر، هم اهتراز به معنی تبری در آن است و هم درگیری همه جانبه در آن است و اعتراض به جریان باطل.

رکن سوم سازندگی است. باید آرام آرام جامعه ای را بسازیم تا در زیر پوست این جامعه باطل و به سمت آن جامعه موعود، جامعه حقی شکل بگیرد تا آرام آرام به ظهور برسد. من معتقد هستم همه انبیاء این سه رکن را با هم اداره می کردند؛ در عصر غیبت هم از آغاز غیبت صغری به بعد این اتفاق افتاده است؛ یعنی جامعه مؤمنین و موحدین که حول امام زمان شکل گرفت و محبین اهل بیت هم تبری فردی و اجتماعی داشتند و لذا هیچوقت در جامعه ها منحل نشدند؛ یعنی جامعه طرفداران و دوستان و محبین حضرت منحل در دستگاه بنی عباس و بعد از بنی عباس نشدند و اگر تبری نداشتند، منحل می شدند. درگیری همه جانبه داشتند و این درگیری هم در حال پیش رفتن بوده و آرام آرام فراگیر می شده و در ضمن آن یک سازندگی هم بوده است؛ یعنی برای خودشان یک مکتب فقهی، یک مکتب اجتماعی و کم کم دولتی تشکیل دادند.

این حرکت فراگیر شیعه و محبین اهل بیت و دوستان اهل بیت از آغاز غیبت صغری تا هم اکنون بوده است و هر سه بعد را هم با هم داشتند؛ هم اهتراز و تبری، هم درگیری و مبارزه همه جانبه و هم واقعاً مکتب سازندگی بوده است. اینها در جامعه روز به روز در حال پیش رفتن بوده است. این حرکت هم بر محور خود امام زمان شکل می گرفته است؛ زیرا امام غایب که امام مستعفی نیستند، کار خودشان را انجام می دهند و امامت می کنند. این امامت در دوره غیبت از طریق دستگاه فقاهت بوده است، حضرت با یک فقاهت دقیق و همه جانبه و بر مدار فقاهت و فقهای شیعه که نواب عام حضرت بودند، بعد از دوره غیبت کبری جامعه شیعه را به پیش می بردند و همه علمای شیعه هم در طول این هزار و اندی سال هر سه رویکرد انتظار را داشتند؛ یعنی هم تبری می جستند و جامعه شیعه را به تبری دعوت می کردند که در تمدن بیگانه منحل نشود.

این رویکرد سازنده اگر نبود، ما رو به پیش نبودیم؛ البته آخرین قدم آن انقلاب اسلامی است که نقطه اوج این سه اقدام با هم است. نقطه اهتراز و اعتراض و درگیری و سازندگی است. بنابراین ما وارد یک مرحله جدیدی از انتظار شدیم که آن هم بر محور خود حضرت است و این یک حرکت بی سابقه ای که ما باید مشروعیت آن را اثبات کنیم، نیست؛ بلکه ادامه حرکت دستگاه فقاهت شیعه است و همان حرکتی است که هر سه ضلع را در طول تاریخ با هم داشته است. در هیچ جا اقدام علمای شیعه از این سه ضلع خالی نبوده است؛ منتهی اقداماتشان متناسب با شرایط بوده و به دست مبارک حضرت این اقدامات اتفاق افتاده است و بنابراین نقش حقیقی با خود امام است که ما باید زیر سایه امام تربیت شویم. با این سه رکنی که سه ضلع از رویکرد انتظار است و سه بعد مکتب انتظار است که جلوی انحلال ما را می گیرد، شما اگر یکجا دستگاه مادی را قبول کردید، دیگر آنجا شما در آن زاویه منتظر نیستید و منحل شدید. تبری تام به اضافه درگیری و سازندگی همه جانبه، سه رکن اصلی مکتب انتظار است و در طول این ۱۲۰۰ سال هم با هم عمل می کردند و اینطور نبود که یکی از اضلاع نباشد. متناسب با شرایط هرسه با همدیگر حضور داشتند.

سوال: قرار روزانه ی ما تلاوت آیات ۲۴ تا ۳۱ از صفحه ی ۱۱۲ سوره ی مائده است. نکته ای از این آیات برای ما بفرمایید و بعد در خدمت شما برای مباحث هستیم.

جواب: در این آیات سوره مبارکه مائده داستان موسی کلیم و قومشان هست که بعد از رهبری قومش و وارد کردن آنها به محیط رهبری به آنها دستور می دهند وارد آن ارض مقدسه شوید، خدای متعال برای شما آن ارض را نوشته است. به موسی کلیم عرض می کنند: آنجا یک جمعیت پر اقتداری هستند، ما وارد آن سرزمین نمی شویم و نمی رویم تا آنها از آن سرزمین خارج شوند. هروقت آنها بیرون رفتند ما وارد آن سرزمین می شویم. قرآن از قول دو نفر از مؤمنینی که با موسای کلیم بودند و نعمت ولایت به آنها رسیده بود توضیح می دهد که: «ادْخُلُوا عَلَیهِمُ الْباب فَإِذا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّکُمْ غالِبُون وَ عَلَى اللَّهِ فَتَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنین »(مائده/۲۳) از آن بابی که گفته شده وارد شوید؛ اگر از آن باب وارد شوید، شما حتماً غلبه می کنید و اگر اهل ایمان هستید، به خدا توکل کنید.

کارهای بزرگ با دست خدای متعال حل می شود و امروز دقیقاً مسأله ما هم همین است. وقتی در مقابل قدرت های بزرگ قرار می گیریم، واقعاً اگر از بابی که گفتند، برویم با توکل بر خدای متعال غلبه قطعی است و الا طبیعی است که این کارها به دست ما انجام نمی شود. اگر بخواهیم در موازنه فقط قدرت خودمان را ببینیم، این کار دشوار می شود.

«قَالُواْ یمُوسىَ إِنَّا لَن نَّدْخُلَهَا أَبَدًا مَّا دَامُواْ فِیهَا فَاذْهَبْ أَنتَ وَ رَبُّکَ فَقَتِلَا إِنَّا هَاهُنَا قَعِدُونَ»(مائده/۲۴) بنی اسرائیل به موسی علیه السلام گفتند مادامی که آنها در آن سرزمین هستند، ما وارد آن سرزمین نمی شویم؛ شما بروید کار را تمام کنید، وقتی تو و پروردگارت رفتید، ما هم دنبال شما می آییم. مسأله این است که آخر هم کار با دست موسی تمام می شود. مگر هنگامی که بنی اسرائیل را شبانه پشت دریا آورد، «فَلَمَّا تَرَءَا الْجَمْعَان قَال اصحَابُ موسیَ إِنَّا لَمُدْرَکُونَ»(شعرا/۶۱) آنقدر دو جمعیت به هم نزدیک شدند، که همدیگر را می دیدند، قوم حضرت موسی، لشگر فرعون را می دیدند که لشگر مسلح یک طرف و دریا یک طرف است. گفتند: «إِنَّا لَمُدْرَکُونَ» گرفتار شدیم. موسای کلیم فرمود: «إِنَّ مَعِىَ رَبىّ سَیهَْدِینِ»(شعرا/۶۲) خدای من با من است و هدایت می کند؛ بعد خدای متعال به موسای کلیم دستور داد، دریا را باز کن، و از دریا عبور کن. دستور داد آن دریا باز شد، به حسب ظاهر موسای کلیم تصرف کرد. منتهی منتظر اذن بود؛ تصرف کرد و راه را باز کرد و بعد اینها از دریا رد شدند، حضرت موسی پل را پشت سر خودش خراب نکرد، بلکه دریا را باز گذاشتند تا قوم فرعون آمدند و بعد دریا بسته شد. آخرین کار را موسای کلیم کرد.

با توجه به روایات زمانی که حضرت [امام زمان عجل الله تعالی فرجه] می آیند، همه قوای عالم در اختیار ایشان هستند. مگر جناب عزرائیل در اختیار حضرت نیست که به انواع مختلف قبض روح می کند؛ باد و طوفان هم همینطور است. قوای عالم در اختیار حضرت هستند. آخر هم حضرت کار را تمام می کنند؛ یعنی غلبه بر دستگاه باطل به وسیله حضرت واقع می شود، منتهی ما باید تولی پیدا کنیم. ورود به محیط ولایت از بستر این درگیری در کنار امام می گذرد. اگر نشستی و گفتی: ما می نشینیم شما بروید این درگیری را تمام کنید، بعد ما می آییم؛ در این صورت وارد محیط ولایت امام نمی شوید. در محیط حیات طیبه امام نمی شود به راحتی راه پیدا کرد. ما باید از این در وارد شویم. امتحان بدهیم، هویت خودمان را رها کنیم، تا بتوانیم به آن حقیقت برسیم.

بنابراین نقش ما در عصر ظهور همین است. کار را حضرت بقیه الله تمام می کنند، منتهی ما باید دنبال حضرت حرکت کنیم. خدای متعال در قرآن می فرمایند: «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ ینْصُرْکُم »(محمد/۷) اگر خدا را یاری کنید، خدا هم شما را یاری می کند. حضرت علی در نهج البلاغه فرمودند: «اسْتَنْصَرَکُمْ وَ لَهُ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ»(۵) اینکه می گوید مرا یاری کنید و از شما کمک خواسته است، در حالیکه قوای عالم در اختیار اوست و همه عالم و همه سماوات و ارض لشگر او هستند، پس چه احتیاجی به کمک شما دارد؟ این استنصار برای این است که شما در راه بیایید و به سوی حضرت حق دست دراز کنید. از امیرالمؤمنین نقل شده که منادی از جانب نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) ندا می داد که شعبان ماه من است. مرا به روزه در این ماه کمک کنید؛ حضرت چه احتیاجی به روزه ما دارد؟! دلیلش این است که چون ایشان می خواهد شفاعت کند، اگر ما این دهان را نبندیم و امساک نکنیم، آماده شفاعت نمی شویم.

در ادامه معنای آیاتی که در بالا خوانده شد، موسای کلیم گفت: خدایا من فقط اختیار خودم و برادرم را دارم. صف ما را جدا کن. خدا فرمود: «فَإِنَّهَا محَُرَّمَهٌ عَلَیهِْمْ أَرْبَعِینَ سَنَهً یتِیهُونَ فىِ الْأَرْضِ»(مائده/ ۲۶) بنی اسرائیل چهل سال سرگردان شدند. واقعا انسانی که وارد محیط ولایت نمی شود، مبتلا به «تیه و سرگردانی» می شود. می رود و می گردد ولی باز سر جای اول خودش قرار دارد.

یک ماهی گیری کنار دریا خوابیده بود. یک کسی آمد او را بیدار کرد و گفت: بلند شو ماهی بگیر. گفت: گرفتم و ناهار هم خوردم. گفت: بیشتر بگیر. گفت: برای چه؟ گفت: بیشتر که گرفتی می فروشی، همینطور کم کم یک تور می خری، بعد بیشتر صید می کنی. بعد که بیشتر صید کردی، کم کم کشتی ماهیگیری می خری. بعد آنوقت راحت استراحت می کنی. گفت: تو مرا از خواب بیدار کردی؛ همین الآن هم داشتم استراحت می کردم. این چرخه آخرش همین است. کسی مخالف با پیشرفت نیست ولی پیشرفت غیر از سرگردانی و حیرانی و پیچیده تر کردن حرکت است؛ پیچیده تر شدن حرکت که تکامل و. پیشرفت نیست؛ اگر کسی از ولایت فاصله گرفت، نتیجه فاصله گرفتن از محیط ولایت، تیه و سرگردانی است. وادی بیرون ولایت نبی اکرم و اهل بیت وادی سرگردانی است. مثل یک مورچه ای که روی عبای من می آید، ما بلند می شویم می رویم، این بیچاره باید یک عمر بدود به جای اول خودش برسد.

حاصل عرض من یک کلمه است که امام آن کلمه تامه الهی است. ما منتظر ظهور آن کلمه غیب هستیم و انتظار ما به معنی یک اقدام فردی و اجتماعی است و در طول تاریخ، مؤمنین و موحدین به خصوص در طول دوره غیبت امام زمان، فقهای شیعه انجام می دادند. این اقدام همه جانبه به این نقطه رسیده که ما الآن هستیم در این نقطه حجابی که با آن درگیر هستیم، حجاب های متعددی است و حجاب طاغوت اضلاع مختلفی دارد که یکی از مهمترین ضلع های آن حجاب تجدد است که یک تمدن همه جانبه است. درگیری تمدنی ما درگیری به سمت عصر ظهور است و نباید غفلت از این درگیری همه جانبه داشت، تمدنی که باید در آن تبری باشد، مبارزه همه جانبه باشد، سازندگی هم باشد. ما در مرحله ای از سازندگی هستیم، که باید به سمت ایجاد یک تمدن اسلامی حرکت کنیم و همه اینها چیزی غیر از ظهور است؛ یعنی اگر شما بتوانید مدنیت اسلامی درست کنید و مراحل را از انقلاب اسلامی تا جامعه اسلامی طی کنید و به تمدن اسلامی برسید، این عصر ظهور نیست؛ بلکه اینها مقدمه است برای اینکه انشاءالله حضرت بیایند و کلمه باطل جمع شود و بساط ظلمت برچیده شود و حقیقت تجلی کند و عبور کامل شود تا ملکوت عالم در عالم ملک ظاهر شود. همانطور که در باب شب قدر می گویید: از هزار ماه بهتر است؛ چون یک حقیقتی دارد که به پایین می آید. لذا چون در شب قدر حقیقت تنزل پیدا کرده است، بیشتر از هزار ماه می شود در این شب راه رفت؛ دوره ظهور این چنین است که این حقیقت غیبی در عالم تنزل پیدا می کند و هر شب، شب قدر است و همه اهل مشاهده ملکوت می شوند و راه به غیب عالم پیدا می کنند. عقول چهل برابر می شود. تا زمان ظهور دو حرف از ۲۵ حرف ظاهر شده است و باقی را حضرت اظهار می کنند و یک جامعه نورانی انشاءالله بر محور حضرت ظاهر می شود. انشاءالله خداوند همه ما را جزء یاوران حضرت و کسانی که منتظر حقیقی حضرت هستند، قرار بدهد.

پی نوشت ها:

(۱) بحارالانوار/ج۵۳/ص۱۷۳

(۲) بحارالانوار/ج۲۴/ص۱۰۰

(۳) بحارالانوار/ج۵۳/ص۱۷۳

(۴) بحارالانوار/ج۹۹/ص۱۱۸

(۵) شرح نهج البلاغه/ج۱۰/ص۱۲۲

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

طراحی و تولید تابناک وب